شروع دوباره
سلام
بعد از یه غیبت طولانی دوباره اومدم که وبلاگ دخترم و سر و سامون بدم
نمی دونم باید از کجا و چه جوری بگم انقد فک کردن بهش برام سخته چه برسه به نوشتن یادمه آخرین پستایی
که گذاشتم از حال بد مامانم گفتم و از کارایی که دارم الان اومدم بگم که مامانم از بینمون رفت
نمیدونم چی شد همش 2 ماه طول کشید با مریضیه سرطان معده دست و پنجه نرم کرد اما پیروز نشد
مامانم رفت و من و با یه کوله بار غم تنها گذاشت من موندم و روزایی که بدون مادر میگذره
درست زمانی که مادر شدم و معنی مادرو فهمیدم مادرم رفت
خدایا چه کنم ؟؟؟؟؟؟
تنها امیدی که برای زندگی دارم فقط و فقط باران وهادی اند
با تمام وجودم می پرستمشون و از خدای خودم ممنونم که دوتا فرشته نصیبم کرده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شروع دوباره 
